یک وقتهایی فکر می کنم به اینهمه آدم مجازی که بیرون کشیدمشان از لابلای این

خطوط یک شکل.به این صورتکهایی که برایم میفرستند و میفرستم برایشان، به این

بوسه های کش آمده روی "واو" و عشقهای غلیان کرده روی "x"، به این"دو نقطه" هایی

که تند و تند جا میزنیمشان جای نگاههای وحشی و سرکش ومی لغزانیمشان روی تن 

فونتها یک کلید ناقابل را فشار می دهیم و لابد همه ی حجم احساسات انباشته مان را

میریزیم تویشان میفرستیمش برای هم و نفسمان هم گهگداری بند می آید وقتی فلانی

 is typing a message،به این رابطه های سایه- روشن که زود پا میگیرند و پر رنگ میشوند. 

به بی دغدغه بودنشان برای برهنه گی های دل به خواهی و پنهان شدنهای خود خواسته.

این داشتن های مجازی را که شاید واقعی ترین دارایی این روزهامند،دوست دارم ، گیرم

یک وقتهایی خودم را میزنم به خیلی راه دور تر از آنجا که یادم می آورد آدمهایی هستند

که هر روزم را گره زده ام به کلمه ها و صدایشان،خیال میکنم چه نزدیکیم به داشتن هم،

دلم گرم می شود به بودنشان بعد یک اتفاق ساده  شیر فهمت میکند تو هیچ سهمی

نداری انگار برای پر کردن تنهاییشان بیرون این خطوط ساده و صدا هایی که قطع و وصل

می شوند مدام...